الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

610

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

است كه اگر داخل بر تبوتين شود ، هر دو را منفى و اگر بر منفيين داخل شود ، هر دو را مثبت كند و اگر بر نفى و ثبوت داخل شود ، ثابت را منفى و منفى را ثابت مىدارد . هرگاه اين قاعده بدين‌سان كه مقرّر است ، مستعمل شود ، با وصف اين‌كه ابدا قطعيّت نمىپذيرند ، لازم آيد كه كلمات اللّه منقطع شوند و نظير اين آيه حديث نبوى است كه فرموده : « نعم العبد صهيب لو لم يخف اللّه لم يعصه » . « 1 » برحسب قاعدهء مقررّه ، مشير به اين است كه از پروردگار خوف نموده و معصيّت هم كرده ، هرگاه چنان باشد ، امرى است ناسزا . بنابراين فضلا در معنى حديث چندين وجوه ذكر كرده‌اند كه معنى آيه را نيز كسى در آن متكلّم نشده ، قياس از آن توان كرد . لكن مرا در معنى حديث وجهى مبرهن شده ، ان شاء اللّه تعالى آن را در رشتهء بيان خواهد كشيد . « ابن عصفور » گفته : « لو » در حديث به معنى آن است كه محض از براى شرط باشد . قاعدهء « ان » بسان قاعدهء « لو » نيست كه مثبت را منفى و منفى را مثبت گرداند . « شمس الدّين خسرو شاهى » گفته : « لو » اگرچه در عرف لغت به قاعدهء مذكور مشتهر شده ، لكن در اصل فقه محض از براى شرط در حديث لغوى است نه عرضى . « شيخ عبد السلام » گفته : شىء واحد گاهى اتّفاق مىافتد كه دو سبب داشته باشد ، لكن از عدم سببى انعدام آن لازم نمىآيد . اگرچه معنى حديث چنين است كه اغلب عبد ، از خوف عقاب پروردگار معصيت نمىكنند ، امّا صهيب را در سبب از اسباب عدم معصيت فرموده : يكى خوف خدا و ديگرى اجلال و توقير خدا ؛ يعنى ، اگر خوف خدا را سبب عدم معاصى نكند ، بىشك اجلال و توقير ايزدى را سبب خواهد نمود و غير ايشان هم گفته‌اند : تقدير چنين است : « لو لم يخف اللّه عصّمه اللّه من المعصية » . بالاخره « شهاب الدّين » : وعده به بيان معنى داده ، گفته : « لو » در اصل چنان‌چه مذكور گرديد و مستعمل از براى ربط بين دو شىء و بعد از آن از براى قطع ربط است ، چنان‌چه بگويى : « لو لم يكن زيد عالما لا كرام » اگر سايلى سؤال كند : زيد را كه عالم نيست ، مكرّم نمىدارند . تو چگونه ربط عدم علم و مكرّم داشتن وى را داده‌اى ؟ تو در جواب بگو من كه گفته‌ام : « لو لم يكن زيد عالما لاكرام » ، مقصودم قطع ربط بوده ، ربط عدم علم و مكرّم داشتن وى . در حديث نيز چنين است . چون عبد را ربط از عدم عصيان با خوف خداست ، بدان جهت قطع ربط نموده ، گفت : « لو لم يخف اللّه لم يعصه » چون غالب بر اوهام اين بود كه اگر جميع اشجار

--> ( 1 ) . « چه خوب بنده‌اى است صهيب كه اگر از خدا نمىترسيد باز او را عصيان نمىكرد » .